تبلیغات
نینــــوا - شهدا زنده اند یعنی چه؟
 
نینــــوا
شیعه یعنی تیغ ، تیغ موشکاف / شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شنبه 31 فروردین 1392 :: نویسنده : سید حسن مهربانپور

سحر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، مدام به این فکرمی‌کردم که آیا شهدا به ما نگاه می‌کنند؟ اصلاً این که می‌گوید شهدا زنده‌اند یعنی چی؟

علت مشغله ی فکرم این بود که نگران مصطفی بودم. مصطفی درس می‌خواند و چشم‌هایش به شدّت ضعیف بودند. با خودم می‌گفتم با این وضع اگر نتواند درسش را خوب بخواند، مردم می‌گویند این هم از پسر شهید... درس نخواند و...

 

همین مسئله فکرم را به خود مشغول کرده بود که آیا شهدا به خانواده‌هایشان نظر می‌کنند یا نه؟

بعد از نماز صبح، خوابیدم. خواب دیدم یکی از آشناهایمان که فرزندش از دنیا رفته، خواست او را به بهشت زهرا برسانم که برود به مزار فرزندش. قبول کردم. سوئیچ ماشین را برداشتم و او را به طرف گلزار شهدا بردم. نرسیده به قبور شهدا، دیدم کاروانی از خانم‌ها آمده‌اند آن‌جا نشسته‌اند و دارند صبحانه می‌خوردند. از راه دور بشقاب‌های پنیر را جلویشان می‌دیدم. رو به خانمی که توی ماشین بود، گفتم: زود پیاده شو؛ من باید قبل از این‌که این خانم‌ها متوجه حضورم شوند، از این‌جا بروم.

 

اگر این‌ها من را بشناسند، قطعاً می‌خواهند که بروم در جمع‌‌شان و برای‌شان صحبت کنم. همین که آمدم دور بزنم و برگردم، متوجه شدم یک نفر از بین جمعیتِ خانم‌ها بلند شد و گفت: حاج خانم! بیا. شناختندت.
گفتم: ببخشید. من می‌روم و دوباره برمی‌گردم. در تصور خودم می‌خواستم به خانه برگردم تا لباس رسمی بپوشم و دوباره بروم به گلزار شهدا. بین راه نگاهی به لباسم انداختم و دیدم لباس مناسبی به تن دارم.
به طرف گلزار شهدا برگشتم. در راه برگشت، نرسیده به گلزار شهدا، دیدم اطراف کوچه‌ی منتهی به گلزار شهدا را سراسر گل لاله گذاشته‌اند. چند طبقه از گل لاله‌ی زرد و قرمز و سفید. با خودم گفتم از بین این گل‌ها که نمی‌شود با ماشین عبور کرد.
ماشین را یک گوشه پارک کردم و پیاده به سمت گلزار شهدا راه افتادم. ناگهان متوجه شدم خانم‌هایی که تا چند لحظه قبل توی گلزار شهدا نشسته بودند، آمده‌اند به صورت منظم دو طرف کوچه نشسته‌اند. من هم بالای آن جلسه نشستم. همسر یکی از شهدا را که می‌شناختم، آمد کنارم نشست. داشتم با او احوالپرسی می‌کردم که متوجه شدم یک نفر دیگر کنارم نشست و دستش را گذاشت روی شانه‌ام.
همین که به دست نگاه کردم، متوجه شدم دست یک مرد است. از همسر شهید پرسیدم: این دست چه کسی است که روی شانه‌ی من است؟ گفت: نمی‌دانم.
سرم را به طرف صاحبِ دست برگرداندم. لباس فرم سپاه پوشیده بود. همین که لباس سپاه را دیدم، از ذهنم گذشت که نکند حاج یونس باشد. به صورتش نگاه کردم؛ حاج یونس بود.
فریاد کشیدم و با گریه گفتم: یونس کجا بودی؟ خیلی دل‌مان برایت تنگ شده. چرا نمی‌آیی؟ چرا نمی‌آیی به‌مان سر بزنی؟ همین طور که فریاد می‌زدم و با حاج یونس حرف می‌زدم، پرسید: مگر شما مشهد نبودید؟ گفتم: بله، چه طور؟
دوباره پرسید: ماه شعبان مشهد بودید؟
گفتم: بله.
گفت: من همه جا هم‌راهت بودم. 
این را که گفت، دوباره شروع کردم به گریه کردن. گفتم تو اگر همه جا هم‌راه ما بودی، چرا خودت را به ما نشان ندادی؟
گفت من سه دفعه شخصاً آمدم پیش‌تان. اگر مصطفی و فاطمه و تو را صدا می‌زدم، شما از من می‌پرسیدید که از کجا می‌شناسم‌تان. به همین خاطر اسم‌تان را صدا نزدم. اما سه دفعه شخصاً آمدم پیش‌تان. از موقعی که از این‌جا حرکت کردید، تا موقعی که دوباره به خانه برگشتید، من هم‌راه‌تان بودم... مگر تهران نبودید؟ مگر نرفتید قم؟ 
این را که گفت، شروع کردم به فریاد زدن و از خواب بیدار شدم.
دفعات قبل، هر وقت حاجی را توی خواب دیده بودم، فقط چند کلمه حرف زده بود. این اولین باری بود که این‌قدر طولانی با من صحبت می‌کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 11:01 ب.ظ
Discover local contractors to install or repair your roof.
چهارشنبه 1 فروردین 1397 12:11 ب.ظ
Searching for a Michigan carpet cleaning service?
یکشنبه 13 اسفند 1396 12:20 ب.ظ
We are now providing Pet Sitting!
جمعه 4 اسفند 1396 05:17 ب.ظ
Appeal to a flood of dental sufferers using the it!
شنبه 21 بهمن 1396 07:59 ب.ظ
My brother recommended I might like this blog. He used to be totally right.
This submit actually made my day. You cann't imagine simply how so
much time I had spent for this info! Thanks!
سه شنبه 3 بهمن 1396 10:03 ق.ظ
excellent submit, very informative. I wonder why the other
experts of this sector don't understand this. You should proceed your writing.
I am sure, you've a great readers' base already!
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:37 ب.ظ
At this time I am going to do my breakfast, afterward having my breakfast coming over again to read
further news.
پنجشنبه 16 آذر 1396 02:22 ب.ظ
Normally I do not learn post on blogs, but I would like to say that
this write-up very forced me to check out and do so! Your writing
style has been amazed me. Thanks, very great article.
چهارشنبه 8 آذر 1396 07:44 ب.ظ
This is very interesting, You're a very skilled blogger.
I've joined your rss feed and look forward to seeking more of your great post.

Also, I have shared your web site in my social
networks!
پنجشنبه 25 آبان 1396 03:47 ق.ظ
This text is priceless. When can I find out
more?
دوشنبه 22 آبان 1396 02:18 ق.ظ
Create dropping courtyard doorway in your residence?
جمعه 19 آبان 1396 07:53 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a article author for your weblog.
You have some really great posts and I feel I would be a good
asset. If you ever want to take some of the load off, I'd love to write
some articles for your blog in exchange for a link back to mine.
Please shoot me an email if interested. Kudos!
شنبه 1 مهر 1396 08:21 ب.ظ
I am sure this article has touched all the internet users, its really really fastidious post on building up new blog.
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:32 ق.ظ
Very good write-up. I definitely love this site. Keep it
up!
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:08 ب.ظ
you are truly a excellent webmaster. The website loading speed is amazing.
It sort of feels that you're doing any unique trick.
In addition, The contents are masterwork.

you've done a excellent process on this subject!
جمعه 13 مرداد 1396 06:59 ب.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an really long comment but after I clicked submit my
comment didn't appear. Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted to say
superb blog!
شنبه 7 مرداد 1396 08:54 ب.ظ
Hello there! I could have sworn I've been to this blog before but after
browsing through some of the post I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely delighted I found it and I'll be
bookmarking and checking back often!
جمعه 2 تیر 1396 11:09 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن مناسب ابتدا آیا واقعا کار
خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این کردم مشکل خود را با فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به کمک پر
کسانی که شکاف. اگر شما که می توانید انجام
من می مطمئنا بود مجذوب.
دوشنبه 28 فروردین 1396 12:35 ق.ظ
Hi there, just wanted to say, I enjoyed this article. It
was inspiring. Keep on posting!
یکشنبه 13 فروردین 1396 07:30 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your site provided us with valuable info to work on. You have done
a formidable job and our whole community will be thankful to
you.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 06:09 ق.ظ
سلام
در پیوندها قرارتان می دهم
شنبه 31 فروردین 1392 01:12 ب.ظ
سلام
خوبی؟
وبلاگ خیلی جالبی داری
خیلی خوشحال میشم به منم یه سری بزنی.
ممنون
شنبه 31 فروردین 1392 01:05 ب.ظ
Ax bahal daram biya bebin
شنبه 31 فروردین 1392 01:05 ب.ظ
عزیزم وبلاگت رو دیدم
آپمممممممممممم
آماده تبادل لینک با وبلاگ قشنگتم
منتظرم
شنبه 31 فروردین 1392 01:05 ب.ظ
سلام
با کمال افتخار دوست دارم با هم تبادل لینک داشته باشیم.کافیه به آدرس سایتم یه سری بزنی
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ای دوست! به حنجر شهیدان صلوات!

بر قامت بی سر شهیدان، صلوات!

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان، صلوات!

مدیر وبلاگ : سید حسن مهربانپور
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
(function (d) {var url = location.protocol+'//api.sabavision.com/pox/poxjs.js';d.write('