تبلیغات
نینــــوا
 
نینــــوا
شیعه یعنی تیغ ، تیغ موشکاف / شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRNeaMhsaZtY2tckndsXD2OUxhP33xIjTZ8alYviF9tLMvgtdXu
سلام بر کفش های کهنه ات که مایه کرامت شیعه اند.

سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند.

سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتی خیبر را از جای برکندی.


سلام بر تو وقتی که در حلقه کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی !
سلام بر دستان یداللّهی ات وقتی در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندی و بر سینه او نشستی .

سلام بر تو وقتی برای دلخوشی طفلی بی سرپرست ،مرکب او شدی و او را بر دوش خود نشاندی !

سلام بر تو وقتی در "لیلة المبیت" در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت.

سلام بر تو وقتی ریسمان به گردن به مسجدت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش بودی!
سلام بر تو وقتی از هیبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حیا یت حیاتشان محفوظ بماند.

سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند و ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود !

سلام بر تو وقتی در مشرق دستان پیامبر خدا در غدیر بوسعت عالم طلوع کردی
سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودی !

سلام بر تو وقتی اوّلین گرویده به دین محمد (ص) بودی
سلام بر تو وقتی چهارمین خلیفه بعد از محمد(ص) شدی !

سلام بر تو وقتی چشم فتنه را در آوردی در حالیکه هیچ کس دیگری قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتی در کوچه های کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت می کردی !

سلام بر تو وقتی داماد رسول خدا شدی
سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تیره پوشاندی !

سلام بر تو وقتی که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتی در دادگاه اسلامی کنار مرد مسیحی نشستی و قاضی رأی بر ضد ّ تو داد وتو بی هیچ مقاومتی به حکم او تن در دادی !

سلام بر تو وقتی خزانه دار اموال جهان اسلام بودی
سلام بر تو وقتی که آهن گداخته در دست برادر نیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت المال دراز نشود !

سلام بر تو وقتی که مشعل عدالت را بر افروختی
سلام بر تو وقتی شمع بیت المال را خاموش کردی !

سلام بر آه سلام بر چاه ، سلام بر نان جو، ،سلام بر نمک، سلام بر فدک.

یا مجمع الاضداد

سلام بر تو روزی که در کعبه، زاده شدی و روزی که در محراب، زندگی فانی را وداع گفتی و روزی که "قسیم النّار والجنة" خواهی بود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 اسفند 1393 :: نویسنده : سید حسن مهربانپور
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/9StoemdbfJABU6bkfpH6qz2332e_LcgryeJ065gxjNN49yPGgf3J1A/s/w506/

باید تف انداخت بر صورت کثیف ارزش‌های خبری وقتی خبر شهادت «علی‌رضا توسلی» فقط و فقط به خاطر افغانی بودنش، در رده بی‌اهمیت‌ها و بی‌اولویت‌ها قرار می‌گیرد.!
ابوحامد، پیشتر هم در افغانستان با شوروی‌ها جنگیده بود و هم در ایران با بعثی‌ها و حالا هم سه روز پیش، در سوریه در نبرد با تکفیری‌ها به شهادت رسید ولی عمده جامعه رسانه‌ای و خبری ما، فقط به واسطه افغان بودنش از کنار شهادت گذشتند..
مردمان ما بی‌خبر از همه چیز، به‌واسطه تصویر غلطی که توسط رسانه‌های خبری و به‌واسطه سیاست‌ها و ارزش‌های کثیف خبری برای‌شان ساخته شده، ملت افغان را فقط مشتی قاچاق‌چی و دزد و... می‌شناسند..
حکایت غربت مجاهدان مسلمان افغان در ایران، نه منحصر در امروز و شهید توسلی که در تمام طول این سال‌ها مکرراً رخ داده است. در جنگ 8 ساله اقلاً یک گردان به نام مجاهدان افغان در مقابل بعثی‌ها می‌جنگید که شهدای متعددی هم تقدیم انقلاب کرد. در جبهه سوریه و نبرد با اسلام آمریکایی، همین شهدای تیپ فاطمیون که جمع مجاهدان مسلمان افغان از سرتاسر جهان است، از درخشنده‌ترین ستارگان آسمان جهادند ولی رسانه‌های ما انگار نه انگار این‌ها هستند..
این‌روزها بر این گمانم که باید شعار «مرگ بر ارزش‌های خبری کثیف» را به‌عنوان یکی از سرفصل‌های درسی در رشته خبرنگاری گنجاند..

نوشته سید پویان حسین پور (گوگل پلاس)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم...

زادروز حضرت زینب کبری سلام الله علیها (عمه سادات) مبارک باد...(حتما بخونید...)
حضرت رسول صلى الله علیه وآله در مسافرت بودند، پس از مراجعت از سفر امیرالمؤمنین به حضرت عرض کردند: یا رسول الله صلى الله علیه وآله نامى براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا فرمودند: من به پروردگارم سبقت نمى‏گیرم. در این هنگام جبرئیل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پیامبر ابلاغ فرمود و گفت: نام این نوزاد را زینب بگذارید! خداوند این نام را براى او برگزیده است. بعد مصائب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله گریست و فرمود: هر کس براى این دختر بگرید مانند کسى است که براى برادرانش حسن و حسین علیهم السلام گریسته باشند.

http://sangariha.com/i/attachments/1/1424686392539874_large.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


این ما هستیم که زیر عَلَم آن سیّد بزرگ – روح الله موسوی – قیام کرده ایم، که عمامه ای سیاه داشت و عبا و قبا و لبّاده می پوشید و جز در یک مدت کوتاه، هنگام تبعید در ترکیه، لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد...
و نعلین می پوشید و از هر ده کلمه ای که می گفت، هر ده کلمه اش درباره دین بود!

┘◄ شهید آوینی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/kY5Y6g1vYqBwfIGBXwu1r6WBlN8aTtlRiiKtsK8Uutkx6Kk_PdnzUQ/s/w535/

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/wqCtCTptdiv47PFWfmERxKL7ChuK1heeTFx1p4T63yeF1OVY5jyiPw


حضور نیروهای حزب‎الله لبنان در تهران برای برخورد با اغتشاشات خیابانی»، خبری بود که از روزهای آغاز فتنه 88 بارها و بارها در شبکه‎های ماهواره‎ای و مجازی به آن اشاره شد. تبلیغی که البته یک پیوست نهایی داشت و آن هم زمیه‎سازی برای این شعار که «نه غزه، نه لبنان؛ جانم فدای ایران»!
البته استناد ضدانقلاب و افزادی چون امیرفرشاد ابراهیمی برای اثبات ادعای خود، تصاویری از دو جوان حزب‎اللهی در جریان مقابله با اغتشاشات بود که آنها را از فرماندهان اصلی حزب‎الله لبنان در تهران و برادر شهید استشهادی «منیف اشمر» در تهران و خصوصا در جریان مقابله با اغتشاشات 88 ، برخورد با مرکز فتنه قیطریه و مقابله با حرمت شکنان روز عاشورا معرفی کرده بودند.
اما شب گذشته خبر آمد که همان برادر منیف اشمر و یکی از فرماندهان ارشد ادعایی حزب الله لبنان در تهران!کرمانشاهی بوده و بر خلاف برادرش، اسم و فامیلش مهدی نوروزی بوده و پس از گذشت 5 سال از فتنه 88 برای مقابله با داعش سر از شهر سامرا و جوار حرمین عسگریین علیمها السلام در آورده و همانجا هم در مقابله با داعش به شهادت رسیده است.
قطعا شهید مهدی نوروزی، جوان شجاع کرمانشاهی، برادر منیف اشمر لبنانی بود، همانطور که برادر بچه‎های سرایای خراسانی و جناح العسکری بدر عراق و آنچنان که برادر بچه‎های پایگاه بسیج شهید تیموری‌نیا کرمانشاه، و بچه‎های هیات مجانین‎الحسین(ع) تهران و همانگونه که برادر شهید مهدی تقوی در خوزستان.

مگر منیف اشمر چگونه می‎اندیشید؟! منیف اشمر هم برای اعتقاداتش مرزی قائل نبود. مرزش اعتقاداتش بود و برای حفظ اعتقاداتش جانش را گرو گذاشته بود. همان کاری که مهدی نوروزی کرد.
چرا شهید نوروزی باید در کشوری دیگر و کیلومترها دورتر از کرمانشاه، شهر زادگاهش شهید شود!؟ این سوال مهم است و هرچقدر به آن پاسخ دهیم باز هم کم است.

حال که خون شهید نوروزی ریخته است، خیلی راحت‎تر می‎توان این ادعا را اثبات کرد که مجاهدت او برای اعتقاداتش بوده است و نه هیچ چیز دیگر. این اعتقادات آنقدری برایش مهم بوده است که جانش را کف دستش بگیرد و در لانه فتنه قیطریه به دل داعش‎های ایرانی بزند یا یک تنه جلوی داعش‎های یزیدی روز عاشورای سال 88 تهران روی پل حافظ جانفشانی کند و یا به عراق و سامرا برود و مقابل داعش عراقی بایستد.
برای نوروزی، داعش داعش است. ایرانی و عراقی و اروپایی نمی شناسد. باید مقابلش ایستاد، چون آمده است تا مرزهای استراتژیک انقلاب اسلامی را جابجا کند و به ایران و منافع استراتژیکش تجاوز کند.

برای شهید نوروزی داعش، داعش است. ایرانی و عراقی و اروپایی نمی‎شناسد. باید مقابلش ایستاد. یک روز مغازه‎ها را در خیابان‎های تهران آتش می‎زند، عابرین را برهنه می‎کند و با سنگ و چوب و آهن بر سر و صورتشان می‎زند، و یک روز در بیابان‎های عراق سر از بدن مخالفانش جدا می‎کند، پای این سر بریدن هلهله می‎کند و بعد هم از آن فیلم می‎گیرد و در دنیا منتشر می‎کند. یک روز در خیابان‎های تهران، به عزاداران روز عاشورای سیدالشهداء علیه‎السلام حمله می‎کند و تکیه و هیات‎هایشان را به آتش می‎کشد و یک روز در عراق و کربلا، به زائرین سید‎الشهداء علیه‎السلام حمله می‎کند و خود را در میان آنها منفجر می‎کند تا عزاداری را کم رونق کرده باشد.

شهید مهدی نوروزی معتقد بود باید مقابل داعش ایستاد، وطنی باشد یا غیروطنی.

شهید نوروزی صدها کیلومتر دورتر از سرزمین محل تولدش به شهادت رسید تا اثبات کند که برای او امنیت مردمش آنقدری مهم هست که بخاطر آن ماه‎ها همسر و فرزند یکساله‎اش را تنها بگذارد و در کشوری دیگر اردو بزند، بجنگد و در آخر هم جانش را بدهد و شهید بشود. امنیت مردمش آنقدری مهم هست که نتواند آتش سوزاندن دشمنان این مردم در وسط خیابان‎های تهران 88 را تحمل کند و برای خواباندان غائله، به دل خطر بزند.

شهید نوروزی آنقدری شجاع بود که در میان همرزمانش لقب «شیر سامرا» را به خود گرفته بود. همچنان که آنقدری شجاع بود که یک تنه به دل لانه فتنه در قیطریه بزند و چشم فتنه را کور کند و ضربه‎اش آنقدر کاری باشد که تا سال‎ها عکسش را دست به دست کنند و برای سرش جایزه بگذارند.
داعش‎های ایرانی و عراقی و اروپایی برای سر شهید مهدی نوروزی جایزه گذاشته بودند و او هم کم نگذاشت و سرش را برای آرمانش داد. شهید نوروزی، صداقتش را در دفاع از آرمان و امنیت مردمش، با خون ریخته‎اش شهادت داد، حالا باید سال‎ها بگذرد تا فرزند یکساله‎اش بزرگ شود بداند که پدرش چه شیردلی بوده و بزدلانی چون امیرفرشاد ابراهیمی و نوری‎زاده، علیه پدرش چه دروغ‎هایی که ننوشته‎اند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


http://hw11.asset.lenzor.com/lp/6281867-2795-l.jpg

9دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی بصیرتی در ماجرای سقیفه پاک کرد.
9
دی، درد کوته بینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.
9
دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب رفته را به جوی بازگرداند.
9
دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.
9
دی، ندای هل من ناصر بلند نشد؛ فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.
9
دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و ... داشت.
9
دی، نه دی زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.
9
دی، در ایران بود ولی پایه های کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.
9
دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش می کرد.
9
دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.
9
دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزت خواهی»
9
دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.
9
دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است.
9
دی، عاشورا بود و ایران کربلا.
9
دی، ثمره ی خون شهیدان، مطهری ها، بهشتی ها، باکری ها، همت ها و ... بود.
9
دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخ ساز بود.
9
دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه گران توسط امت بود.
9
دی، آموخت نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد بلکه کافیست ولیّ در دل باشد.
9
دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.
9
دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.

هرچه خواستم بگویم که 9 دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر.
فقط می توانم که بگویم 9 دی، 9 دی بود و بس.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 آذر 1393 :: نویسنده : سید حسن مهربانپور
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1393/9/22/822715_569.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


تشییع جنازه مرحوم مرتضی پاشایی

تصاویر خود گویای همه چیز هستند

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/GB8xcW3HzBZDIhB71OMm3GfvCJB_XFb_STQfhpYU-7eTSW3PouXGxw

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/ey37Iu5--LGaS-sTH3HsWwce4oI7KPfyGNgfd3MCZ7XYRUkyiIf_0A





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


خواستم از بی تمدنی مردم دوران علی (علیه السلام) بگویم یادم از همجنس بازهای قوم لوط افتاد که در عصر ما با افتخار زندگی می کنند.
 خواستم از غارتگری و بی تفاوتی مردم دوران علی (علیه السلام) بگویم یاد مسلمانان میانمار و پاراچنار و بحرین و....افتادم و سکوت کردم.

 خواستم از بی غیرتی مردان زمان علی علیه السلام بگویم که علی (علیه السلام) به آنان فرمود: حیا نمی کنید، که زنانتان در بازار به مردان تنه می زنند و شما را خیالی نیست؟ نگاهم به غیرت مردان امروزم افتاد و شرم کردم.(1)

 خواستم از بدی عفاف و پوشش مردم زمان علی (علیه السلام) بگویم یاد روایتی افتادم از علی (علیه السلام) که فرمود:
زمانی ظاهر می شود که از بدترین زمان هاست زنان پوشیده ای که برهنه اند(لباس دارند اما تنگ،کوتاه، نازک و بدن نما میباشد) و از خانه با خودآرایی بیرون می آیند، اینان از دین خارجند و در فتنه ها داخل و به سوی شهوات تمایل دارند و به سوی لذات نفسانی در شتابند و حرامها را حلال می دانند و در دوزخ به عذاب ابدی گرفتار می آیند.(2)

خواستم بگویم و بگویم ولی هیچ چیز پیدا نکردم که به آن افتخار کنم تا به آن دلیل بگویم ای کاش در دوران ما میشدی ای تنهای عالم یا علی.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 آبان 1393 :: نویسنده : سید حسن مهربانپور
خیانت یك مسأله تدریجى است، ▩
• شمر یك مرتبه شمر نشد، شمر از خط مقدم جبهه على بن ابى طالب آمد به خط مقدم جبهه یزید،
• شمر جزء افسران على بن ابى طالب بود در جنگ صفین،
• شمر در كنار حسن و حسین (ع) با معاویه جنگیده بود،

بعد شمر می شود افسر یزید كه در كربلا سر امام حسین را می بُـرَد!،
فقط این یكى هم نبود، من ده بیست تا اسم دارم كه اینها جزء اصحاب امیر المومنین بودند و در كربلا دستشان به خون حسین آلوده شد،

【همه ما هم ممكن است تدریجى و یواشكى شمر شویم، اگر از اول هم به ما بگویند كه تو بیست سال دیگر چنین آدمى خواهى شد، باور نمی كنیم، 】

مساله خیانت به ارزشها و انقلاب، یك غده بدخیمى است كه هم آن موقع بوده و هم الآن، كم كم رشد می كند،

✘ هیچكس خائن به دنیا نمى آید، همه كم كم خائن بار مى آیند، ✘
یك مثال بارز آن هم ، همین كربلا است، بسیارى از جلاد هاى كربلا ، قبلا سوابق خوبى در اسلام و جهاد براى آن داشته اند، اصلا بعضى شان رزمنده بودند، در ركاب على بن ابى طالب جنگیده بودند، كه اگر آنموقع تیر بجاى اینكه به بازویشان بخورد، به گلویشان خورده بود، الآن جزء شهداى اسلام بودند، ولى حالا در كربلا ازقاتلان امام حسین شدند 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


http://upload7.ir/imgs/2014-10/01701711092428482449.jpg

سوال دانشجوی منتقد از رهبری ؛

چرا همه ی مشکلات را به گردن نیروهای خارجی (امریکای بیچاره!) می اندازید. رهبر کشور، خود باید پاسخگوی مشکلات کشورش باشد، نه یک کشور بیگانه ...

پاسخ رهبری؛

کاملاً درست است. اولاً امریکا خیلی هم بیچاره نیست؛ آنچنان هم که بعضی خیال میکنند، باچاره نیست! یک چیز میانه ای است. ما همه ی مشکلات را به گردن امریکا نمیاندازیم - مشکلات ما از خودمان است - منتها دشمن میخواهد از این مشکلات حداکثر استفاده را بکند و پدر کشور و ملت را دربیاورد؛ این را هم نگوییم؟!

ما نمیگوییم اگر تورم هست، تقصیر امریکاست؛ نه، اگر تورم و کاهش قدرت خرید و کمبود اشتغال هست، چه کسی گفته تقصیر امریکاست؟ این تقصیر خود ماست، تقصیر مسؤولان است؛ اما اگر اسم امریکا را میآوریم، میخواهیم بگوییم گرگی کمین گرفته و پشت خم کرده تا به شما حمله کند؛ از این غافل نباشید . به مسؤولان میگوییم ضعفها را برطرف کنید؛ به شما میگوییم متوجه این دشمن باشید تا به شما حمله نکند. وقتی دزدی کمین کرده است، وقتی حیوان وحشییی در کمین انسان است، وقتی دشمن سلطه گری در کمین یک ملت است، یکی از وظایف اساسی و مهم مسؤولان و رهبری کشور این است که به مردم بگویند توجه کنید؛ و نیز کارهایی که میدانند جلوی آسیب دشمن را میگیرد، به مردم بگویند و از آنها بخواهند؛ والّا نخیر، ما مشکلات داخلی کشور را به گردن امریکا نمیاندازیم.

اما اینکه رهبر باید پاسخگوی مشکلات کشور باشد، البته همینطور است و شکی در این نیست ؛ قانون هم موازین پاسخگویی را مشخص کرده است. هر کس به هر اندازه که حوزه ی اختیارات اوست، باید پاسخگو باشد. البته مسؤولیت مدیریت انقلاب با مدیریت اجرایی کشور فرق دارد؛ این را توجه داشته باشید. رهبری طبق قانون اساسی در کشور مسؤولیت اجرایی ندارد؛ جز در زمینه ی نیروهای مسلح . مسؤولیت اجرایی به عهده ی قوای سه گانه است، منتها مدیریت انقلاب - که همان رهبری باشد - مسؤولیت حفظ جهتگیری انقلاب و نظام را دارد؛ باید مواظب باشد انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فریب دشمن را نخورد و راه را عوضی نرود؛ اینها مسؤولیتهای رهبری است . مسؤولیت اجرایی به عهده ی مسؤولان اجرایی است و هر کس مسؤولیتی دارد، باید طبق مسؤولیت خود عمل کند.

جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی‌





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 مهر 1393 :: نویسنده : سید حسن مهربانپور

 

این‏بار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای جهاز شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه می ‏بردند،

بر دیواره‏ های زمان طنین افکن می‏ شود.

نوای «من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه» در گوش زمان می ‏پیچد.

 

بر خاطره ی زمان طراوت بارید                   بر کام جهان دمی حلاوت بارید

رشکی به دل تمام دریاها شد                     آن خم که بر او ابر ولایت بارید




http://hizbullahcyber.com/sites/default/files/content/images/story/93-07/20/ghadir%201.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


http://www.ammarname.ir/sites/default/files/news/picture/1393/07/02/141287466.jpg


بعضی وقت‌ها این سوال پیش می‌آید که چرا با شروع حمله عراق به ایران جشن می‌گیریم؛ آن هم به مدت یک هفته مگر در این روز جنگ تحمیلی شروع نشد! مگر این صدام نبود که به ایران حمله کرد! پس چرا ما آن را جشن می‌گیریم؟! چرا روزی که به کشورمان حمله شده را به‌ عنوان روز جشن انتخاب کرده‌ایم؟!

در نظر اول این سخن درست به نظر می‌رسد مطمئنا روزی که کشوری مورد حمله قرار می‌گیرد را روز جشن به حساب نمی‌آورند اما وقتی دقیق‌تر به موضوع نگاه می‌کنیم می‌بینیم ماجرا چیز دیگری است. ما این روز را با چنین منطقی جشن نمی‌گیریم، ما به این روز و روزهای موسوم به هفته دفاع مقدس، می‌بالیم چون حماسه مردم ایران را در مقابل تجاوز متجاوزان به نمایش گذاشت. ما به هشت سال دفاع مقدس‌مان می‌بالیم، اما نه به‌عنوان بالیدن به جنگ و خون‌ریزی، بلکه می‌بالیم به ملتی که با وجود همه تحریم‌ها و دشمنی‌ها، با وجود آن‌که تازه انقلاب کرده بود و نو پا بود و مانند همه انقلاب‌های نو پا ، چنین حمله‌ای و چنان دشمنی می‌توانست آن را از پا دربیاورد و حماسه آفرید،حماسه حضور حماسه مقاومت.

ما به تانک‌ها و توپ‌های‌مان افتخار نمی‌کنیم، به تجهیزات نظامی و ثروت چاه‌های نفتی‌مان نمی‌بالیم، به ملت غیورمان می‌بالیم که با دشمن بعثی چنان کرد که از‌ آن پس دیگر هیچ نامحرمی جرات نگاه بد به آب و خاک‌مان را نداشته باشد.

افسانه بسیجیان خمینی در تاریخ جنگ‌های جهان ثبت شده است؛ افسانه مردان و زنانی که با هیچ در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ایستادند. دشمن ما در این جنگ فقط عراق و صدام‌ بعثی نبود. رسما۴۴ کشور منابع مالی، فنی، جنگ‌افزار و حتی نیروی انسانی و مزدور به عراق می‌فرستادند. فقط۴۴۴ شرکت غربی در تسلیح شیمیایی عراق همکاری داشتند و فقط ما از ۳۸ کشور دنیا در این جنگ اسیر گرفتیم.

می‌بینید که حقیقتا این جشن، جشن حماسه است جشن حماسه‌ای که به قول رهبر معظم انقلاب یک گنج بود برای ملت ما و به قول امام راحل، انقلاب ما را همین دفاع مقدس‌مان به جهان صادر کرد و به دنیا گفت می‌توان با دست خالی هم در برابر استکبار ایستاد.

ما این روزها را جشن می‌گیریم که بعد از ۲۰۰ سال این اولین باری بود که قطعه‌ای از این خاک پر گهر به همت بسیجیان خمینی از کشور جدا نشد. این درحالی است که رژیم ملعون پهلوی، فقط چند سال قبل از این بحرین استان پانزدهم ایران را به اشاره انگلیس از وطن جدا کرد بدون آن‌که قطره خونی از دماغ کسی بریزد. این روز را باید جشن گرفت، روزی که جهان قدرت ایمان و توانمندی ملت ایران و جوانانش را شناخت. روزی که ما حماسه آفریدیم و حتی دشمن با آن همه ادعاهایش نتوانست وجبی از این خاک را بدست اورد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گزارش ویژه و مفصل ازفتنه 18 تیرماه 78
ماجرا چه بود ؟

- از مطالبی که می‌توان ذکر کرد:

مرحله اول: روزنامه چپ‌گرای "سلام" با ریاست "موسوی‌خوئینی‌ها"ی به اصطلاح روحانی اصلاح‌طلب یا همان چپ قدیم، در انتقاد به اصلاح قانون مطبوعات این مطلب را انتشار داد: «طرح .....»

مرحله دوم: توقیف قانونی و به حق آن روزنامه که در واقع، در راستای انجام شبه کودتای طراحی شده به عملیات انتحاری دست زده بود، بهانه دوم قرار گرفت.

شامگاه 17 تیر تجمع و تظاهرات 150 نفره دانشجویی در کوی دانشگاه تهران به بهانه اعتراض به توقیف روزنامه سلام مرحله سوم شبه کودتا بود. آیا روزنامه سلام روزنامه دانشجویی بود؟ یا به دلیل انتشار مطالبات دانشجویی و یا نیازهای اساسی جامعه توقیف شده بود ؟

مرحله چهارم خروج این تعداد دانشجو از کوی دانشگاه و حضور در خیابان‌ با سردادن شعارهای ضداسلامی و ضد نظام مخابره شد. حضور قانونی و در راستای انجام وظیفه نیروی انتظامی، برای پیشگیری از اجرای اهداف شوم این "ایادی اصلاح‌طلبی" بهانه یا دستاویز قانون‌ستیزان تظاهرکننده بود تا با فحاشی و هتاکی به نیروی انتظامی، طرح عصبانی کردن خدمتگذاران این نیرو را موجب شوند. این طرح به شکست رسید، و نیروی موظف با آرامش، دانشجویان اصلاح‌طلب یا ابزار کار اصلاح‌طلبی برانداز را به کوی بازگرداند.

نکته قابل تأمل آنکه، هرگاه دانشجویان در منطقه کوی دانشگاه برای مطالبات صنفی یا غیرصنفی، به تجمع یا تظاهرات دست زده‌، و از روی آوردن به قانون‌ستیزی پرهیز داشته‌اند، نیروی انتظامی حریم آن‌ها را پاس داشته، و از برخورد با آنها خودداری کرده است. اما حمله شبانه دانشجویان اصلاح‌طلب به خیابان‌ها و در ساعات پایانی و نزدیک به نیمه‌شب، با فریادهای هتاکانه علیه نظام اسلامی، قابل تحمل نیست. آیا این دانشجویان و نخبگان و فرهیختگان اصلاح‌طلب، به آرامش و آسایش ساکنین آن منطقه، که در ساعات مورد بحث استراحت می‌کردند، کمترین توجه و اعتنایی نداشتند؟ آیا نیروی انتظامی حافظ امنیت و آرامش شهروندان نیست؟ آیا تضمینی برای امنیت حتی بدون آرامش ساکنین آن منازل از "رفتار دستوری" دانشجویان "دردمند روزنامه سلام" وجود داشت!؟ مگر نه آنکه چند ساعت بعد، و به دنبال آن "چند روز" مردم و در و پنجره و شیشه خانه‌ها و اتومبیل‌ها و مغازه‌های آنها از ضرب و شتم، شکستن و آتش‌زدن و تعرضات مصون نماندند!

مرحله پنجم: نیروی انتظامی با آرامش در خیابان مقابل کوی، دانشجویان را به پایان‌دهی به تظاهرات نصیحت می‌کرد و "سنگ و کوکتل مولوتوف و فحش و شعار هتاکانه" پاسخ می‌گرفت! آیا در قفسه‌های کتابخانه آن فرهیختگان سنگ و کوکتل مولوتوف وجود داشت؟ آیا آن کوکتل مولوتوف‌ها را پس از برخورد با نیروی انتظامی تهیه کردند و یا از پیش آماده‌سازی شده بود؟

مرحله ششم: بلوا تا صبح ادامه پیدا کرد. در این میان به اصطلاح خواب بودن وزیر کشور خاتمی، یعنی موسوی لاری موجب شد تا نسبت به این مأموریت اصلاح‌طلبانه بی‌تفاوت بماند و طبیعتا نیروی انتظامی تحت امر وی، موفق به گرفتن دستوری از وی نگردد! بر این همه مسؤولیت‌پذیری و مردم‌گرایی آفرین‌ها می‌توان گفت!

مرحله هفتم: صبح 18 تیر راه‌اندازی کاروان اصلاح‌طلبانه از کوی به دانشگاه تهران رقم خورد. فضای دانشگاه تهران را گروه‌های خشمگینِ مهاجم، با فریادهایی از زننده‌ترین فحاشی‌ها علیه اسلام و قرآن و نظام اسلامی فرا گرفت. در آن زمان برخی از سران نهضت خائن آزادی، چهره‌هایی از اصلاح‌طلبی و... برای ایراد سخنرانی به میان این خیل اوباش آمدند! سخنرانی‌هایی از پیش آماده شده، برای همدردی با دانشجویان که در این روز خواسته‌هایشان بیش از شب گذشته "نامعلوم و نامفهوم" بود. به همین دلیل تعدادی کشته دروغین ساخته شد تا مراسم سوگواری برای آنها دستاویز تحریک و اغتشاش و اوباش‌گری نهضت خائن آزادی و همراهان اصلاح‌طلب آنها شود. وزیر علوم – معین – کجا بود و چه می‌کرد؟! کشته‌ها را چه کسی تایید کرد؟ اسامی آنها چه بود؟ اجسادشان کجا بود؟ رئیس‌جمهور یعنی مسؤول اصلی اداره کشور و وزیر هنوز در خواب بودند؟ آیا کدام حضور و راهکاری را برای مهار این فتنه خودساخته ارایه دادند.

"محمد حسن ابوترابی" نماینده وقت نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران به میان اراذل و اوباش حاضر در دانشگاه رفته با آویختن تحت‌الحنک به علامت عزا برای کشته‌های دروغین دانشگاه، آیه "انا لله و انا الیه راجعون" سر داد و ...

یکی از روزنامه‌های پلید زنجیره‌ای دولت‌ساخته آن زمان که آتش‌بیار معرکه شبه کودتا بود، با چاپ تصویری از این فرد نوشت: این روحانی برای تسلیت‌گویی به دانشجویان اقدام کرد ولی دانشجویان با پرتاب سنگ به او مانع از سخنرانی وی شدند! کدام شهید از طیف برانداز و اسلام‌ستیز وجود خارجی داشت تا مستحق قرائت آیه مبارکه باشد! این هم از برکات "تساهل و تسامح اصلاح‌طلبانه" بود که جو آن، روحانی و غیر روحانی را به سرعت در خود غرق کرد!

خیابان‌های اطراف تهران تا پنج روز لگدمال فاسدترین و رذل‌ترین عناصر اصلاح‌طلب بود. حرمت زنان چادری عابر دریده می‌شد و هر مرد با ظاهر دینی به قصد کشت مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت. فضا فضای جنایت و قصابی اصلاح‌طلبانه بود. پرچم‌های جمهوری اسلامی توسط خیل برانداز اصلاح‌طلب در آن روزها زیر لگد ایادی امریکا می‌رفت و "نشانِ الله" آن توسط پاهای جنایتکاران لگدکوب می‌شد. در آن روزها و شب‌ها دو سرباز نیروی انتظامی توسط دانشجویان اصلاح‌طلب به گروگان گرفته شد. طبق اظهار آنان قرار بود با آتش زدن آن دو سرباز گفتمان اصلاح‌طلبی شعله‌ور تر گردد.

آیا دینداران، مرجعیت بزرگوار، روحانیت عظیم‌الشأن و هر آن کس که حتی بر نام ایران و ایرانی افتخار می‌کند، می‌تواند آن روزهای شوم عریانی اصلاح‌طلبی را فراموش نماید؟

تهران در ماتم ظهور و بروز باطن اصلاح‌طلبی عزادار بود. سیاهی و ننگ تئوری و عمل اصلاح‌طلبانه، ناامنی و شرارت و خون و جنایت را استقرار می‌کرد و محمد خاتمی، بی‌مسؤولیت‌ترین شهروند ایرانی، در "حمایت پنهان" خود را به خواب زده بود. از انشاهای تهوع‌آور و تکراری هر روزه او خبری نبود و چهره همیشه آرایش کرده وی از نظرها مخفی شده بود. وزرا و وکلایش هم در خفا و آشکار مشغول !

نکته مهم آن که در آن روزهای سیاه که اخبار آن از ابتدایی‌ترین لحظات تا پایان شکست و خواری شبه کودتای اصلاح‌طلبانه از "شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و اسرائیل" پخش می‌شد، هیچ خبر و اثری از هاشمی رفسنجانی رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت نظام هم نبود. دبیر شورای امنیت ملی "حسن روحانی" هم همچنین! هر چند در روز 23 تیر پس از سرکوبی اصلاح‌طلبان، در پایان راهپیمایی عظیمی که به تبعیت از مقام عظمای ولایت انجام شد، وی یک سخنرانی شجاعانه ایراد کرد.

در آن لحظات و روزها و شب‌ها نه هاشمی، و نه خاتمی، و نه روحانی و نه نظامیان یک شبه رجل سیاسی شده، هیچ دل‌نگرانی، دغدغه و احساس خطر و تهدید برای اسلام، نظام اسلامی و مردم نداشتند. شاید یک خواب جمعی، یا سکوت دستوری همه را فرو خورده بود. ای کاش همان آرامش خیال و احساس امنیت آن روزها، در سه سال حاکمیت احمدی‌نژاد هم بر این افراد حاکم بود تا این چنین بی‌تاب و سرگردان و پریشان، آسیاب امریکا و اسرائیل را با سخنان و اعلان خطر و تهدید و بحران‌سازی و مقاله‌نگاری، و گفت‌وگو و سفر و دیدار، چرخش بیشتر ندهند.

روز پنجم، دستور اصلاح‌طلبانه، اوباش جنایتکار را امر به حرکت به سوی بیت مقام معظم رهبری کرد. آن حرامیان کوردل نمی‌دانستند آن بیت، قلب ملت ایران است. "بسیج خمینی" صبر و تحمل در قبال این جنایت و گستاخی اصلاح‌طلبانه را جایز ندانست، آنها که حمله اصلاح‌طلبانه به مساجد و ضرب و شتم و مجروح شدن نمازگزاران جماعت را در آن پنج روز، بردبارانه تحمل کرده بودند، این گستاخی دستوری را تاب نیاوردند. بسیج چه کرد؟ آیا مسلح به خیابان آمد؟ آیا سوار بر موتور و ماشین و با پرچم و بلندگو اعلان حضور کرد؟ خیر! به عنوان شاهدی که به محض شنیدن "جنایت ضدولایت اصلاح‌طلبان" به خیابان آمدم، می‌نویسم! بسیجیان اعم از نوجوان و پیرمرد، جلوی مساجد و پایگاه‌های بسیج با شعار "الله اکبر" به خیل کودتاچی اصلاح‌طلب اعلان حضور نمودند. این حضور ولایتمدار، اعلان اقتدار و آمادگی بسیج بود و همین امر قلع و قمع ابزار دولت اصلاح‌طلب را در پی داشت. غائله امریکایی اسرائیلی ختم شد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سربازان خارجی با ۷۰ گلوله آرپی‎جی معاف از رزم می‎شوند

موضوعی که باید درباره رزمندگان و جانبازان پرسیده شود این است که آیا جانبازان ما به‎لحاظ اجتماعی و روانی همانند معلولین جنگی جنگ جهانی دوم یا کهنه‎سربازان دیگر کشور‎‎ها هستند؟ به هیچ عنوان این‎گونه نیست. به این دلیل که رزمندگی این افراد نیز متفاوت بوده است.

طبق استاندارد‎‎هایی که در بسیاری از ارتش‎‎‎های دنیا وجود دارد، اگر یک سرباز در طول خدمت نظامی خود، ۷۰ بار موشک آرپی‎جی در کنارش شلیک شود یا خود آن را شلیک کند، برای همیشه معاف از رزم می‎شود. این در حالی است که ما افرادی را در دوران دفاع مقدس داشتیم که در طول یک ‎روز ـمثلا در عملیات کربلای۵ یا کارخانه نمک فاو ـ بیش از ۷۰ آرپی‎جی به تنهایی شلیک کردند یا این تعداد آرپیجی در کنار آن‎‎‎ها شلیک شد.

حداقل‎‎‎های برخورد انسانی


نکته‎ای که اینجا مطرح می‎شود این است که بعد از اینکه رزمنده‎‎‎ها جانباز شدند، اسیر شدند یا با همان آسیب‎‎‎های رایج یک رزمنده به خانه برگشتند، چه رفتار‎‎هایی با آن‎‎‎ها شد. این‎‎‎ها کسانی نبودند که به‎دنبال امکانات مادی باشند، ولی به‎واسطه شرایط جسمی‎شان، جامعه وظیفه داشت امکاناتی را در اختیار آن‎‎‎ها قرار دهد.

بسیاری از جانبازان شیمیایی، اعصاب ‎و روان و قطع‎نخاعی،‎ شرایط خاصی برای زندگی دارند. این افراد اگر می‎خواستند آن سلامت باقی‎مانده را حفظ کنند، با هزینه‎‎‎های سرسام‎آوری روبه‎رو بودند که امکانات بهداشتی و درمانی ویژه‎ای را طلب می‎کرد. جامعه به‎عنوان حداقل وظیفه خود، باید امکانات لازم را برای جانبازان فراهم می‎کرد. جانبازان و ایثارگران از جامعه طلبی نداشتند ولی اگر جامعه می‎خواست حداقل برخورد انسانی را با این افراد ـتنها برای اینکه بتوانند به زندگی‎‎شان ادامه دهندـ داشته باشد، ‎ باید امکانات لازم را در اختیارشان قرار می‎داد که متاسفانه در بسیاری از اوقات این اتفاق رخ نداد.

جانبازان و غارت بیت‎المال


نهاد‎‎هایی که مسئول رسیدگی به‎ جانبازان ـ چه زمان بنیاد جانبازان و چه امروز بنیاد شهیدـ هستند، متاسفانه به‎ جانبازان به چشم زحمت‎‎‎های اداری و مالی نگاه می‎کنند. مسئولین بنیاد احساس می‎کنند این‎‎‎ها آمده‎اند بیت‎المال را مصرف کنند و آن‎‎‎ها موظفند کاری کنند که هزینه‎‎‎ها را کاهش دهند.

البته در این بین ممکن است جانبازان معدودی از خدمات بهداشتی و درمانی مناسب برخوردار شده باشند، ولی بقیه این‎گونه نیستند. با این وضعیت بسیاری از رزمنده‎‎‎ها از رفتن به بنیاد و پیگیری افزایش درصد و کاهش هزینه‎‎‎های درمانی ابا داشتند. برخی جانبازان هزینه‎‎‎های درمانی بالایی داشتند و بنیاد برای فرار از این هزینه‎ها، سعی می‎کرد درصد جانبازان را کاهش دهد.

متاسفانه در بنیاد اصل بر این بود که یک جانباز در مورد وضعیت خود دروغ می‎گوید، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود! اینگونه بود که جانبازان باید به لطایف‎الحیلی ثابت می‎کردند در فلان تاریخ آسیب شیمیایی دیده‎اند و این آسیب ناشی از آلودگی هوای تهران نیست!

امروز بنیاد بعضی از رزمنده‎‎‎ها را به این دلیل که در دوران دفاع مقدس به‎دنبال جمع‎آوری مدارک و صورت سانحه نبودند، به‎عنوان جانباز شیمیایی نمی‎پذیرد. جانباز‎‎های اعصاب ‎و روان نیز که به مرور زمان عوارض منفی جانبازی آن‎‎‎ها مشخص شد، چون ظاهر سالمی دارند نتوانستند درصد جانبازی بگیرند.

برخورد جامعه با قهرمانان خود


جامعه با این افراد نه‎تنها به‎عنوان مجاهد فی‎سبیل‎الله و مدافع دین و کشور برخورد نکرد، بلکه نهاد‎‎های مسئول چنان برخورد زننده و غیرانسانی ای با این رزمنده‎‎‎ها داشتند که این بچه‎‎‎ها برخلاف خواسته امام راحل، در کوچه پس کوچه‎‎‎های زندگی به فراموشی سپرده شدند. هرچند رزمنده‎‎‎ها با خدا معامله کرده بودند، اما حق‎شان نیز این نبود که به‎عنوان «مزاحم» با آن‎‎‎ها برخورد شود؛ به‎خصوص از طرف بنیاد و مسئولی که وظیفه داشت به آنان خدمت کند. نحوه رفتار با جانبازانی که در بیمارستان‎‎‎ها و آسایشگاه‎‎‎ها بستری می‎شدند در حد قهرمانان ملی و دینی نبود؛ کمتر جامعه‎ای پیدا می‎شود که با قهرمانان خود این‎گونه برخورد کند.
رتبه آخر دنیا در ارائه خدمات به از جنگ برگشته‎ها!

در بین ۱۴ کشوری که بعد از جنگ جهانی دوم درگیر جنگ شدند، جمهوری اسلامی ایران کمترین خدمات و امکانات را به از جنگ برگشته‎‎‎های خود داده است. اما در عین حال به‎دلیل تبلیغات دروغ، بیشترین منت بر سر این افراد و خانواده‎هایشان گذاشته میشود؛ به همین دلیل بعضی جانباز‎‎ها از گفتن اینکه جانباز هستند ابا دارند.

در کنار آسیبی که جانبازان دیده‎اند، همسران و فرزندان آنان نیز دچار آسیب شده‎اند. فرزندان این جانبازان هربار که از خانه خارج می‎شوند استرس این را دارند که آیا وقتی به خانه برمی‎گردند هنوز پدرشان نفس می‎کشد یا نه و این اضطراب همیشه همراه آنان است. اعضای خانواده جانبازان به‎دلیل شدت فشار‎‎های روحی که به‎ آن‎‎ها وارد می‎شود، جانباز شده‎اند!

چه باید کرد؟


از ۲۶ سال پیش تا‎کنون، هرچند جمع زیادی از جانبازان به شهادت رسید‎ه و از مصائب جانبازی راحت شده‎اند، اما هنوز تعدادی از آن‎‎‎ها مانده‎اند و انسانیت، دین و میهن‎پرسیتی ما حکم می‎کند با جانبازان درست رفتار کنیم.

‎ـ‎ مسئولان یادشان باشد اگر به‎ جایی رسیده‎اند، میزهایشان روی استخوان‎‎‎های خُرد جانبازان بنا شده است. پس باید حداقل به‎عنوان یک حرکت تبلیغاتی با سر زدن به‎ جانبازان دین خود را ادا کنند.

‎ـ‎ لطفا از این به بعد مسئولین برای جانبازان تبلیغات نکنند. به‎دلیل تبلیغاتی که نسبت به خدمات‎دهی به‎ جانبازان صورت می‎گیرد، عده‎ای فکر می‎کنند بخش عمده‎ای از ثروت کشور برای جانبازان هزینه می‎شود. این تبلیغات رسانه‎ای باید متوقف شود.

‎نسل جوان و دانشجویان به یاد داشته باشند هرچه این مملکت دارد، مدیون زحمات جانبازان و خانواده‎هایشان است و لازم است آن‎‎‎ها کم‎کاری مسئولین را جبران کنند. چه خوب است دانشجوها، بچه‎مسجدی‎ها، بسیجی‎‎‎ها و دیگران، با تشکیل گروه‎‎‎هایی به‎صورت هفتگی یا ماهانه به‎ جانبازان سر بزنند.

‎ـ‎ سالانه هزینه‎‎‎های زیادی صرف برنامه‎‎‎ها و همایش‎‎‎هایی می‎شود که برگزاری یا عدم برگزاری آن‎‎‎ها تأثیری در پیشبرد اهداف آن سازمان یا حل مشکلات مردم ندارد. اگر هر سازمان و وزارتخانه هر سال یک همایش خود را برگزار نکند، هزینه درمان بسیاری از جانبازان فراهم می‎شود.

‎گاهی اوقات صداوسیما در بخش‎‎‎های اصلی خبر، گزارش‎‎‎های گوناگونی از مریضی و وخامت حال بازیگران سینما و تلویزیون منتشر می‎کند. رسانه ملی باید بهاندازه یک بازیگر، وضعیت زندگی و درمان جانبازان را منعکس کند. رسانه‎‎‎ها و مطبوعات ما نیز نباید جانبازان را فراموش کنند. ما با هر نگاهی که داشته باشیم، مدیون جانبازانیم. با نگاه غربی اینان قهرمانان ملی هستند و با نگاه الهی نیز این افراد کسانی هستند که با خدا معامله و دینش را حفظ کرده‎اند. در پایان نیاز است مسئولین قبل از رسیدگی به زندگی مادی جانبازان و ایثارگران، هزینه‎‎‎های درمانی آنان را پرداخت کنند.

امروز بسیاری از همسران جانبازان به‎دلیل جابه‎جایی جانبازان، تخت‎ و کپسول‎‎‎های اکسیژن آنان، دچار دیسک کمر شده‎اند. این خانواده‎‎‎ها که زجر و سختی بیماری را تحمل می‎کنند، باید با پرداخت هزینه درمان، دیگر متحمل سختی هزینه‎‎‎ها نشوند. بعد از ۲۶ سال لازم است این فداکاری‎‎‎ها جبران شود. به راستی جانبازان و خانواده‎هایشان تا چه زمانی می‎توانند صبر کنند؟

منبع: پنجره




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

ای دوست! به حنجر شهیدان صلوات!

بر قامت بی سر شهیدان، صلوات!

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان، صلوات!

مدیر وبلاگ : سید حسن مهربانپور
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-153829-9']); _gaq.push(['_setDomainName', 'nainava.mihanblog.com']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();